سلام آخر
|
|
دنیای بزرگترها این متن رو سه سال پیش نوشتم .البته الان فقط چند خط از اون رو اینجا میذارم. دلیلشم اینه که میگن چرا آدمها دوست ندارند بزرگ بشن. رها شدم در عالم کودکی خوش بودم انگاردر کوی برزن و کوچ اولین اتفاق مهم زندگی - پاره کرد - زنجیره خوشی ها را و هل داد مرا به دنیای بزرگترها به سرزمین اخ و پیف ها به دنیای آنها که همه چیز را می فهمند حتی می خوانند اتفاق ها را از چشم های هم به دنیای دروغ گفتن و خود خواه بودن به سرزمین حرف های زیر زیرکی و درگوشی - قانون – یادم باشد حرفی نزم، که به کسی بر بخورد نگاهی نکنم، که دل کسی بلرزد راهی نروم، که بیراه باشد خطی ننویسم، که آزار دهد کسی را یادم باشد که روز و روزگار خوش است همه چیز روبراه و بر وفق مراد است و خوب . . . تنها . . . تنها دل ما دل نیست بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
سرنوشت داری راه خودتو می ری یهو تغییر مسیر می دی می ری اون طرف خیابون یکی رو می بینی که ازش متنفری! سرنوشت هم همینجوری رقم می خوره باورکن! بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
می مانی؟ گفت: سلام!
بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
جوک جوک جدید زندگی من شده این آهنگ : همه چی آرومــه ، تو به من دل بستــی این چقـدر خوبــه که تو کنـــارم هستــی همــــه چـــی آرومــه غصـــه ها خوابیـــدن شک نداری دیگـــه ، تو به احســـاس من همه چی آرومـــه من چقــدر خوشحــالم پیشم هستــی حالا به خــودم مـی بالم تو به من دل بستــی از چشــات معلومـه
بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
نمی دانم ...
بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
گمشده
بعد از آن دیوانگی ها ‚ ای دریغ
فروغ بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
تشنه ی پرستش
دیشب حس زیبای حضورت دوباره یاد تو را در من بیشتر زنده ساخت! با نام شیرینت دوباره حسی تازه شور زندگانی بر من آوردی! امروز روز اعتراف... میخواهم جرم مرا بدانی که چگونه تو را مظهر و نمادی از خدا ساخته ام! بنگر چگونه با دیدن رخسارت خدا را به یاد می آورم هنوز هم جانم تشنه ی پرستش توست.
بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
سلام خدا !
این نامه رو توی وب یکی از دوستام دیدم گفتم بد نیست بذارم وبلاگ خودم تا شما هم ببینید.
سلام خدا ! خیلی دلم گرفته می خوام داد بزنم گریه کنم می دونم ازت دور شدم می دونم خیلی وقته در خونت نیومدم می دونم الان که دارم باهات حرف می زنم حتی حاضر نیستی صدامو بشنوی خدا تو رو به خدایت ردم نکن نگو برو دلم اندازه تموم دنیات گرفته می دونم بنده بدی بودم ولی بهت احتیاج دارم کمکم کن خیلی تنهام خیلی هیچ چیز اون جوری که می خواستم نبود کمکم کن دارم دیوونه می شم تو رو به خدایت تو رو به مهربونیت دستمو بگیر می دونم بدم پستم ولی تو بزرگی تو مهربونی رحمانی رحیمی... تنهام نذار همیشه باهام باش............. کمکم کن.....................
بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
عیدی
مي نهم گردن به عشقت يار قربان کن مرا فارغ از رنج و عذاب و درد هجران کن مرا چون دو زلف عنبرينت اي بهار آرزو تا مگر آئي به آغوشم پريشان کن مرا چشم قرباني بـه قربانگاه حيران مي شود شـوخ چشمانم به حسن خويش حيران کن مرا دوستان شادند از دلـدار و من نا شادمان روي خود بنما به بزم خويش مهمان کن مرا طفلکان از بهر عيدي شاد کام و خرمند دلبرا با بوسه خود شاد و خندان کن مرا تحفه عيدي برايت نقـد جان را ميد هم اي بـه قربانت بدين تقدير فرمان کن مرا اینم یه یادگاریه دیگه برا کسی که تموم زندگیمه
بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
گل مريم خداحافظ گل مريم گل مظلوم پر دردم
بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
یادت میاد
یادت میاد حرفایی که میگفتی روز اول گفتی کسی رو میخای که باهات بمونه تا آخر پس چی شد این همه حرفا همه قول و قرارا گفتی هر جا بری کنارتم میام پا به پات حالا دیدی من موندمو این تویی که نموندی کاش میفهمیدی قلب منو سوزوندی چه ساده عاشقت شدم رفتی پیشم نموندی اینو بدون نمیبخشمت بدجوری سوزوندی
بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
قسم مي خورم به ..... یادم این پست رو خیلی وقت پیش گذاشته بودم توی وب قبلیم. اما الان اینجا میگذارم تا بخونید.چون دوباره روز از نو شده. منظورم؟؟؟؟ روز از نو یعنی دوباره جدایی دوباره بی وفایی. شاید اینبار جدی تر از گذشته.منم زدم تو کار خاطرات گذشته. اما بهم حق بدین چون در حال حاضر دلخوشی جز اون خاطرات ندارم قسم مي خورم به عشق يك بار ديگر مرا از آغاز باور مي كني؟ ممنون که خوندین.نظر یادت نره.(آره با خودتم.توکه داری میخندی به این روزگار ) بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
بي تو تنهام
باورم كن بي تو تنهام تو نباشي سرده دنيام
بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
دلم گرفته نامه ندا خانم (برام جالب بود گذاشتم توی وبلاگم) سلام خدای مهربونم.... انقدر دلم گرفته ،انقدر حرفای گفتنی دارم،انقدرغم توی سینم دارم،انقدر تعریف ها دارم ، اما نمی تونم بگمشون.خودت از دلم خبر داری ، می دونی دردم چیه ، می دونی چی داره عذابم می ده. خدایا کرمت و شکر، خدایا حکمتت و شکر.نمی دونم حکمتت چیه؟؟؟ که بعضی آدما انقدر خوشی دارن که واسه یه قطره اشک ازت گدایی می کنند ، از اون طرف هم همون یه ذره شادی بعضی ها رم ازشون می گیری...بعضی ها انقدر فکرشون راحته که شب سرشون و روی بالش نزاشته هفت خان و خواب می بینند ، بیعضی ها هم شبا تا کلی اشک نریزند خوابشون نمی بره....... می گن خدا هر کسی و بیشتر دوست داره بیشتر توی دنیا بهش سختی می ده . آره راست می گن.انقدر مهربونی که می خوای بنده های خوبت سختی بکشن تا همون یه ذره گناهشونم پاک شه بعد ببریشون... خدایا فقط یه گله......شادی و زود ازمون گرفتی .........فرشتت و زود بردی پیش خودت انگار که طاقت دوریشو نداشتی اما دیگه فکر دل تنگیه بقیه رو نکردی ؟ نه؟ می دونی ، با بردنش یه غم همیشگی روی دل خیلی ها گذاشتی...... هیچ وقت فکر نمی کردم اینطوری شه ....هیچ وقت فکر نمی کردم کسی که جای خواهر نداشتم بود، کسی که همه ی دنیامو می دم تا غم چشماشو نبینم ، حالا باید واسه یه ذره خندیدنش ازت تمنا کنم ، خواهش کنم ، دعا کنم ، ......این بود رسمش؟؟؟؟؟ باید اینطوری می شد تا من آب شدن خواهرمو ببینم ؟؟؟؟ در حالی که کاری از دستم بر نمیاد....خودت می دونی چقدر واسم سخته ......می بینی اشکام چه طوری دارن می ریزن؟ خدایا من گنه کار بودم با دل اون چرا اینطوری کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چی میشد جای فرشتت منو می بردی ؟؟ می دونم من وفرشتت اندازه ی زمین تا آسمون فرق داشتیم ...اون خوب بود ، من بد بودم . اون........من.........بودم.اون.........من.......بودم........ اما لا اقلش الان دیگه اون دوتا پیش هم بودن . اینطوری خیاله منم راحت بود... حاضرم قسم بخورم اگه می خواستی منو ببری به شرط اینکه فرشتت روی زمین بمونه با اینکه کوله بار گناهم اما میومدم....به خودت قسم میومدم......ای کاش........................... اینارو می گم اما بازم می دونم که همه اینا از روی حکمت. دلم خیلی بیشتر از اینا گرفته اما نمی تونم همه رو بنویسم.... خدایا به داده و نداده وگرفته ات شکر....که داده ات نعمت است، نداده ات حکمت و گرفته ات امتحان.... خدایا کمکم کن همیشه لبخندو روی لب هام نگه دارم...... و .....خدایا هیچ وقت منو خواهرم و از هم جدا نکن.................................... از طرف یه بنده ی گنه کار اما عاشق خالقش بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
شب مهتابي امروز میخوام بهترین پستی که چند سال پیش(تیر ۸۶) توی وب یکی از بهترین و
مهربانترین و عاشق ترین آدم کره ی خاکی دیدم براتون بزارم توی وبلاگم. شاید بشه خاطرات رو زنده کرد همه چيز از آن شب مهتابي شروع شد همه تن چشم شدم خيره به دنبال تــــــو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجــودم شدم ان عــــــــاشق ديــــــوانه که بـــــــودم در نهانخانه ي جانم گل ياد تــــو درخشيد باغ صد خاطره خنديد ,عطر صد خاطره پيچيد يادم ايد که شبي باهم از ان کوچه گذشتيم پر گشوديم و در ان خلـــوت دلخواسته گشتيم ساعتي بـر لــــب ان جوي نشستيــــــــم خوشه ي ماه فرو ريخته در اب شاخه ها دست بر اورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به اوازشباهنگ يادم ايد تو به من گفتي از اين عشق حذر کن لحظه اي بر اين اب نظر کن اب ايينه ي چشم گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش که فردا دلت با دگران است تا فراموش کني چندي از اين شهر سفر کن با تو گفتم : حذر از عشق ندانم , سفر از پيش تو هرگز نتوانم , نتوانم روز اول که دلم به تمناي تو پر زد چون کبوتر لب بام تـــــو نشستم تو به من سنگ زدي , من نرميدم , نگسستم باز گفتي که تو صيادي و من اهوي دشتم تا به دام افتم , همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم , سفر از پيش تو هرگز نتوانم , نتوانم اشکي از شاخه فرو ريخت , مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت اب بر عشق تو خنديد , ماه بر عشق تو تابيد يادم ايد که شبي باز از ان کوچه گذشتي نگيري ديگر از اين عاشق ازرده خبر هم نکني دگر از ان کوچه گذر هم *** بي تو اما به چه حالي من از ان کوچه گذشتم ***
امیدوارم اون شبها برات تکرار بشه.... یا شاید نه.چون نمیدونم هنوز عاشق اون شبها هستی یا نه؟؟؟ فقط میدونم شما عاشق شبهای مهتابی و در شبهای مهتابی عاشق بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
غریب راه
جای پای رهروی پیداست ـ کیست این گم کرده ره،وین راه ناپیدا چه می پوید؟ مگر او زین سفر،زین ره ،چه می جوید؟ از این صحرا مگر،راهی به شهر آرزویی هست؟ ـ به شهری کاندر آغوش سپید مهر به باران سحرگاهی،خدایش دست و رو شسته است به شهری بر کرانه پاک هستی که از آن سر به دریای عدم،جاوید پیوسته است به شهری کز همان لحظه ی ازل،بر دامن مهتاب پاکی و وفا وعشق آرام بغنوده است به شهری کش پلیدی های انسان،این پلید افسانه ی گیتی سرانگشت خیال از چهره ی زیبایش بزدوده است کجا؟ای رهنورد راه گم کرده ـ بیا برگرد! در این صحرا به جز مرگ و به جز حرمان،کسی را آشنایی نیست! بیا،برگرد،آخر،ای غریب راه! کز این جا ره به جایی نیست. نمی بینی که آن جا ـ در پناه تک درختی خشک ز ره مانده غریبی،رهنوردی بینوا،مرده است و در چشمان سردش ـ در نگاه گنگ و حیرانش هزاران غنچه ی امید پژمرده است؟ نمی بینی که از حسرت«کمند صید بهرام اش افکنده است»؟ و با دستی که در دست اجل بوده است ـ بر آن تک درخت خشک حدیث سرنوشت هر که این ره را رود،کنده است: که من پیمودم این صحرا،نه بهرام است و نه گورش. کجا ای رهنورد راه گم کرده بیا،برگرد، در این صحرا به جز مرگ و به جز حرمان، کسی را آشنایی نیست. بیا،برگرد آخر،ای غریب راه! کز این جا ره به جایی نیست! دکترعلی شریعتی بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
مناظره شعر « آزار » اثر سیمین بهبهانی: یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم یارت شوم ، یارت شوم ، هر چند آزارم کنی گفتی شفا بخشم تو را ، وز عشق بیمارت کنم دیگر اگر عریان شوی ، چون شاخه ای لرزان شوی صهبای من زیبای من ، سیمین تو را دلدار نیست بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
بدترين درد
بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره بدترين درد اين نيست كه به اوني كه دوستش داري نرسي بدترين درد اين نيست كه عشقت بهت نارو بزنه بدترين درد اينم نيست كه عاشق يكي باشي و اون ندونه بدترين درد اين است يكي بميره . بعد از مرگش بفهمي كه دوستت داشته بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
زهر شيرين
تو را من زهر شيرين خوانم اي عشق ، كه نامي خوش تر از اينت ندانم . وگر هر لحظه رنگي تازه گيري ، به غير از زهر شيرينت نخوانم . تو زهري ، زهر گرم سينه سوزي ، تو شيريني ، كه شور هستي از توست . شراب جام خورشيدي ،كه جان را نشاط از تو ، غم از تو ، مستي از توست . به آساني ، مرا از من ربودي درون كوره غم آزمودي دلت آخر به سرگردانيم سوخت نگاهم را به زيبايي گشودي بسي گفتند : دل از عشق برگير ! كه : نيرنگ است و افسون است و جادوست ! ولي ما دل به او بستيم و ديديم كه او زهر است ، اما . . . نوشداروست ! چه غم دارم كه اين زهر تب آلود ، تنم را در جدايي مي گدازد از آن شادم كه در هنگامه درد ، غمي شيرين دلم را مي نوازد . اگر مرگم به نا مردي نگيرد : مرا مهر تو در دل جاودانيست . وگر عمرم به ناكامي سرآيد ، تو را دارم كه مرگم زندگانيست . « فريدون مشيري » بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
بگین بباره بارون دلم هواشو کرده بگین تموم شدم من بگین که برنگرده بهش بگین شکستم نه اون به من رسیدو نه من به اون رسیدم برهنه زیر بارون خراب و در به داغون از آدما فراری از عاشقا گریزون بزار کسی نبینه غرور گریه هامو بزار کسی نفهمه غم تو خنده هامو یه داغ سخت سختم یه باغ بی درختم نفرین به عمر سیاهو روز بختم تنم داره میلرزه تو این هوای برزخ آگاهی نداشتن دل به داشتنش می ارزه
بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
امروز 23 مرداد...............
تحمل ندارم دیگه خسته شدم دارم کم میارم دلم تنگ شده و دیگه نا ندارم همش فکر توام همش بی قرارم دیگه اشکی برام نمونده که بخوام برات گریه کنم فدای تو چشام دلم داره واسه تو پرپر می زنه تو رفتی و هنوز خیالت با منه بدون تو کجا برم کنار کی بشینم تو چشمای کی خیره شم خودم رو توش ببینم تو که نیستی به کی بگم چشاش رو روم نبنده به کی بگم یکم نازم کنه که بهم نخنده بدون تو با کی حرف بزنم دردت به جونم تو این دنیا به عشق کی به شوق کی بمونم به جون چشمات از تموم این زندگی سیرم تو که نیستی همش آرزو میکنم بمیرم دارم دق میکنم تحمل ندارم دیگه خسته شدم دارم کم میارم دلم تنگ شده و دیگه نا ندارم همش فکر توام همش بی قرارم ........
بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
تنها مردن براي او كه نبودنش برايم محال بود
. . . . من او را دوست داشتم . . .
و چه سخت است تنها متولد شدن. . . .
تنها زندگي كردن . . . . تنها مردن
بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
چه زیباست
چه زیباست نوشتن وقتی میدانی او میخواند,
چه زیباست سرودن وقتی میدانی او میشنود,
چه زیباست دیوانگی برای او وقتی میدانی او میبیند بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
خوبی دیگه تموم شده خوبی دیگه تموم شده منم مثل خودت بدم
منم میخوام دروغ بگم منم دو رنگی بلدم
کاری به کارت ندارم قصه ی من گلایه نیست طعنه به تو نمی زنم طعنه به ماجرا زدم
خوب میدونم که این روزا یکی دیگه کنارته مبارکه هم واسه تو هم واسه اون که یارته
بیا و خاطراتتو بردار و از اینجا ببر من یادگاری نمیخوام نگو که یادگارته
دستتو خوندم عزیزم بازی دیگه تموم شده برو که بی تو پر زدن این روزا آرزوم شده
می خوام مثل گذشته ها مهرمو پنهون بکنم حس می کنم که عاطفم به پای تو حروم شده
بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
می خواهمت ............ می خواهمت چنان که شب خسته خواب را
می جویمت چنان که لب تشنه آب را
محو توام چنان که ستاره به چشم صبح یا شبنم سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنان که درختان برای باد یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنان که تپیدن برای دل یا آنچنان که بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی می آفرینمت چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر از پاسخی با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
(قیصر امین پور) بقلم amin | لينک ثابت | موضوع: |
|
|